
باهات شوخی می کنم تو بگو چرا و تا کجا؟
اونقدر که نگران شی-اشکت در بیاد-تمام رفاقتمون بپاچه -اون قدر که حتی نتونی فکرش رو بکنی-
شوخی میکنم اونقدر که تمومه پل های پشت سرم رو بشکنم اونقدر که یه راهم واسه برگشت نزارم
و تو تماما حس کثافت بودن و پشیمانی بهت دست بده-
تا سر حد مرگ تا خود مرگ باهات شوخی میکنم ببین کجاها که نمی برمت؟من با شوخی آتیشت میزنم
با شوخی زندگیت رو با تمام آبروت لجن مال میکنم
.......
درون من یه چیزایی هست که من رو به باریکترین جاه ها میبره- جاه هایی که هیج تکیه گاهی نیست
هیچ دوستی یا رفاقتی مفهوم نداره.تمام آتش تمام نفرت-
شوخی در دره های سیاه
با گرگ ها با سایه ها-
شوخی تا خود نفرت-نفرت تا خود شوخی
می خندم-من سر قبر پدرت هم شوخی میکنم میخندم
مثل کفتار هایی که سر لاشه ی حیوانی جمع میشن و با هم میخندن و لاشه تیکه پاره میکنن
منم میخندم-شوخی میکنم.تو ممکنه از ترس بلرزی جیغ بکشی
من فقط یه شوخی هستم
ها ها
یه حسی مثل یه نگاه آرام در اوج عشق مثل سکوت در اوج نفرت و خون طلبی
هاها ها ها ها ها
این هایی هم که گفتم همش شوخی بود-چون الان 7 صبح روز سه شنبه هستش و من میخوان
صبحانه ام رو بخورم بعدش برم زیر نور زیبای آفتاب ورزش کنم
یوهووووووووووو شوخی ها ها ها

0 نظرات:
ارسال يک نظر