
نفرت و عشق بازتاب فریاد افکار ما به سنگ واقعیت ها بودن ولی ترس و وحشت وجودیت ما بود که حتی اونم دیگه به شوخی میگیریم
من یک شوخی ام خالی از هر گونه عشق یا حتی نفرتی در حبابی از بی تفاوتی ها
من یک شوخی ام که تمام نظام ارزشیش پاچیده و تو برام حتی ارزش تنفر ورزی هم نداری
صدای ضربان قلبم رو میشنوم مثل اولین بارش دونه های برف رو سنگ قبر
عاشق شدیم ولی نفرت ورزی رو یاد گرفتیم-اونقدر در نفرت پیش رفتیم که آرزوی عاشق شدن رو کردیم و بعد پوچ و خالی از هر احساسی خیره و بیگانه به دنیا نگاه کردیم-ولی حالا در آرزوی عاشق شدن و حتی نفرت ورزی هستیم ولی دیگه کنترلی وجود نداره و ترس و لرز حاصل تمام تلاش هامون شد که اونم با خنده هایه وحشتناکتره شوخی به بازی گرفته میشن
قلب ها به تپش افتادن پاها حاضر نیستن قدمی برای عشق و حتی نفرت بردارن-گوش ها کر شده ان-نگاه ها سرد و بی روح و دل آرام گفت دنبال آرامش بودیم نا آرامتر شدیم در پی معنا گشتیم-هستی با تمام کائناتش برامون بی مفهوم شد-شوخی آمد با ترس نعره کشید گفت فریاد ای فریاد-فریاد شوخی خنده های تلخش بود
من شوخی ام- شوخی با عشق وعلاقه ها-شوخی با نفرت ها-شوخی با ترس ها-مزه ی کال بی روحی و طعم گس بی تفاوتی مطلق
خودکشی کنم؟زندگی کنم؟ وللش اصلا مهم نیس هروقت که وقتش باشه میمیرم
فردا صبح باید برم باراجین دانشگامو میگم- شاید رفتم شایدم نرفتم اما میرم خوش میگذره شوخی حالا توخونه یا تو یونی فرقی نداره که .
اوضاع داره واس خودش میگذره حالا اگه تو ام لباتو رو لبای من بزاری سرگرم میشیم شوخی شوخی تر میگذره :دی 1/7/88
