۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

شوخی حتی با ترس و لرزها


نفرت و عشق بازتاب فریاد افکار ما به سنگ واقعیت ها بودن ولی ترس و وحشت وجودیت ما بود که حتی اونم دیگه به شوخی میگیریم

من یک شوخی ام خالی از هر گونه عشق یا حتی نفرتی در حبابی از بی تفاوتی ها

من یک شوخی ام که تمام نظام ارزشیش پاچیده و تو برام حتی ارزش تنفر ورزی هم نداری

صدای ضربان قلبم رو میشنوم مثل اولین بارش دونه های برف رو سنگ قبر

عاشق شدیم ولی نفرت ورزی رو یاد گرفتیم-اونقدر در نفرت پیش رفتیم که آرزوی عاشق شدن رو کردیم و بعد پوچ و خالی از هر احساسی خیره و بیگانه به دنیا نگاه کردیم-ولی حالا در آرزوی عاشق شدن و حتی نفرت ورزی هستیم ولی دیگه کنترلی وجود نداره و ترس و لرز حاصل تمام تلاش هامون شد که اونم با خنده هایه وحشتناکتره شوخی به بازی گرفته میشن

قلب ها به تپش افتادن پاها حاضر نیستن قدمی برای عشق و حتی نفرت بردارن-گوش ها کر شده ان-نگاه ها سرد و بی روح و دل آرام گفت دنبال آرامش بودیم نا آرامتر شدیم در پی معنا گشتیم-هستی با تمام کائناتش برامون بی مفهوم شد-شوخی آمد با ترس نعره کشید گفت فریاد ای فریاد-فریاد شوخی خنده های تلخش بود

من شوخی ام- شوخی با عشق وعلاقه ها-شوخی با نفرت ها-شوخی با ترس ها-مزه ی کال بی روحی و طعم گس بی تفاوتی مطلق

خودکشی کنم؟زندگی کنم؟ وللش اصلا مهم نیس هروقت که وقتش باشه میمیرم

فردا صبح باید برم باراجین دانشگامو میگم- شاید رفتم شایدم نرفتم اما میرم خوش میگذره شوخی حالا توخونه یا تو یونی فرقی نداره که .

اوضاع داره واس خودش میگذره حالا اگه تو ام لباتو رو لبای من بزاری سرگرم میشیم شوخی شوخی تر میگذره :دی 1/7/88

۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

روح نیازمند به جسم


بیا عاشق بشیم دوباره و دوباره

دلم می خواد عسل خوش رنگ لبات رو با لذت بچشم

با شراب نگاه های خمارت مست بشم

بغلت بگیرم آرامش رو هر از گاهی تو آغوشت حس کنم

اگه قلبت ازعشق به من اونقدر سنگین شد که نتونست جاده های عاشقی رو بیاد- بار قلبت رو کم میکنم

اگه دست سرنوشت قوی تر بود و یکی از ما رفت-ما ضرر نکردیم چون لحظاته هرچند کوتاه اما زیبا و عاشقانه ای رو با هم گذروندیم

دلم میخواد دست تو دست هم بزاریم بریم تو رویا تو خلسه

بدنمون از رخوت خستگی دربیاد تب عشق و زندگی داغمون کنه-عشق بازی کنیم

این حس غریزی و حیاتی رو کی به ما داده؟

برای نجات روحمون باید به جسممون غذا بدیم-

وجودمون رو روانه ی همدیگه کنیم عشق به زندگی رو از بدن همدیگه بنوشیم

برای هرچه بهتر شدن

21/6/88

۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

سایه ها گفتن



از همه وهمه متنفرم

از واژه ی رفیق و خود دوست که ترحم میکنن به غم ها-یا میخندن وتبسم میکنن با شادی هام متنفرم

از اون خدای مزحکی که انسان رو آفرید

از زندگی این بازیه خنده آورکه به جز لحظه هایی کوتاه همش درد و سوزش به بدنم

تحمیل کرد

از امن ترین و بهترین پناهگاه زندگیم پدر مادرم که به خاطر لحظه ای لذت کوتاه و بیشتر شدن خوشی تو زندگیشون من رو آوردن

از تکرار تمسخر آمیز روز و شب-بهار و زمستون

آینه ها دروغ میگن-پشت این مترسگ دلقک یه آدم دلسرد و وحشیه

منتظر یه اتفاقم تا رگ های منجمدم آخرین نجوای خودشون رو با تیغ برنده بکنن تا از لب های زیبای مرگ بوسه ای بگیرم-بوسه ای زیبا

اینجا یه در خروجی یه میانبر به آرامش ابدی میبینم

ولی باز میخندم

3/6/88

۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

جسد و دیوانه


دوست داری با جسد بازی کنی؟؟ باهاش مهمونی بگیری؟؟؟

خب بازی کن-فقط بزار هوا تاریک بشه-یوهوووو مهمونی توی خنکای شب بزن و برقص توی تاریکی فقط خودتی و یه جسد خشگل-بلاخره به خواستت رسیدی حالا برو یه مشروب بیار تا بخوری همه چی رو تار ببینی بعد خودت رو به اوون راه بزن که اینگار نمیتونی درست راه بری پاهات رو کج روی زمین بزار حسابی تلو تلو بخور-واسه قشنگی هم خوت رو به دیوانگی بزن با دو تا دستت سرت رو محکم بگیر تا همه فکر کنن تو سردرد داری یا مست پاتیلی-دنیا داره دور سرت میچرخه آره؟ آروم آه و ناله کن اینگار که خیلی درد داری و می خوای کسی نفهمه -آروم آواز بخون با خودت حرف بزن یه جوری که کلمات کشیده بشن جوری که انگار به زبونت چسبیدن و سنگینی میکنن- بخون خیلی آرووم خیلی نرم مثل فرشته ها اونقدر که بی حس شی و خوابت ببره-حالا بپر توی آغوشش-خواب خوبی باهاش داشته باشی کنار موش و سوسک و کرم


نه .............................نخواب تو خیلی گرسنته

توی مغزش خونابه جمع شده- گردنش وسوسه کنندست- دندوناش چه سفیده -هی هی چه خوشمزه غذایی بشه این-بدون روغن خام خام بخور موهای سفیدش روهم تف کن تا توی گلوت یا وسط دندونات گیر نکنه

دوست داشتی از روی لب هاش یه بوس بگیری؟؟-یا زبانت رو بکنی توی خونابه های جمجمش-طعم خوبی میده ها؟ برو نون بیار با تف دهنش لقمه درست کن واسه خودت-با قاشق و چنگال گوشش رو ببر-خیلی مقویه اوووووم

حالا که تفریح کردی وو غذاتم خوردی با باقی مونده ی جسد می خوای چیکار کنی؟

انگشتت رو بکن توی سوراخ های کثیف دماغش بعد سرش رو اونقدر شلاقی تکون بده تا گردنش بشکنه-چه طوره که با چکش یا پتک استخوان های مغزش رو پودر کنی؟دوست داری صدای خورد شدن استخوان هاش رو زیر لاستیک های تریلی بشنوی؟یه چاقو بیار بدنش رو قصابی کن این طوری با آناتومی بدن هم آشنا میشی-از دست جسد هم خلاص میشی

حالا بگیر راحت بخواب-همه چی از بین رفته فقط روحش مونده یوهاهاها ها

۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

شوخی تا سر حد مرگ



باهات شوخی می کنم تو بگو چرا و تا کجا؟

اونقدر که نگران شی-اشکت در بیاد-تمام رفاقتمون بپاچه -اون قدر که حتی نتونی فکرش رو بکنی-
شوخی میکنم اونقدر که تمومه پل های پشت سرم رو بشکنم اونقدر که یه راهم واسه برگشت نزارم
و تو تماما حس کثافت بودن و پشیمانی بهت دست بده-

تا سر حد مرگ تا خود مرگ باهات شوخی میکنم ببین کجاها که نمی برمت؟من با شوخی آتیشت میزنم
با شوخی زندگیت رو با تمام آبروت لجن مال میکنم

.......

درون من یه چیزایی هست که من رو به باریکترین جاه ها میبره- جاه هایی که هیج تکیه گاهی نیست
هیچ دوستی یا رفاقتی مفهوم نداره.تمام آتش تمام نفرت-
شوخی در دره های سیاه
با گرگ ها با سایه ها-

شوخی تا خود نفرت-نفرت تا خود شوخی

می خندم-من سر قبر پدرت هم شوخی میکنم میخندم
مثل کفتار هایی که سر لاشه ی حیوانی جمع میشن و با هم میخندن و لاشه تیکه پاره میکنن
منم میخندم-شوخی میکنم.تو ممکنه از ترس بلرزی جیغ بکشی



من فقط یه شوخی هستم
ها ها
یه حسی مثل یه نگاه آرام در اوج عشق مثل سکوت در اوج نفرت و خون طلبی
هاها ها ها ها ها

این هایی هم که گفتم همش شوخی بود-چون الان 7 صبح روز سه شنبه هستش و من میخوان
صبحانه ام رو بخورم بعدش برم زیر نور زیبای آفتاب ورزش کنم


یوهووووووووووو شوخی ها ها ها

سرزنشم کن


به خاطر تمام چیزهایی که می خوام اما نمیتونم بهشون برسم


به خاطر تمام خواسته های که در بندشون اسیرم و خودم رو به آب و آتیش میزنم ولی در آخر با چشمایی سرخورده و بی تفاوت می شینم نظاره گر مرگ تک تک آرزو هام میشم

به خاطر اینکه نتونستم مثل یک مرد سکوت کنم و دنبال اونی بودم که تب من رو حس کنه

سرزنشم کن........................
..................به خاطر گم شدنم
با خود بیگانه شدنم
کبودی قلبم............سردی نگاهام
تکرار و سال ها تکرار این احساس تهی


به خاطر تمام........ضعف ها.......کمبود ها.....نیازها....ایراد ها.....زشتی ها

به خاطر عادت و وابستگی که به چیزهای مختلف که دارم
به خاطر تمام تعصباتی که به عقیده ای یا به کسی یا چیزی دارم

من نور رو می خوام....خود ارتفاع و پرواز رو می خوام...
من میخوام یک حس باشم می خوام خود حس شادی و پرواز و رقص باشم..............اما.........اما

سرزنشم کن چون هنوز من پر از روحیه ی جنگندگی و مقاومتم

سرزنشم کن شاید......شاید دوباره متولد شدم ولی اینبار با سختی ها رقصیدم و به اوج بی نهایت پرواز کردم
13/4/88

نه گفتن


اگر می گفتیم (نه)آیا دیگر غمی وجود داشت-اگه وسوسه نمی شدیم آرامش از بین می رفت؟
چرا باید در مسائل مختلف درگیر شیم و چیز های با ارزشی رو از دست بدیم تا قدرش رو بدونیم و باز از دوباره بدستش بیاریم

انسان یعنی رفتن کوره راه ها -کشیدن مصیبت ها-خورد شدن در سختی ها و خستگی ها و سر گردانی کشیدن
انسان یعنی تضاد.تضاد هایی که هیچ وقت نمی تونی اونا رو با هم آشتی بدی
باید(نه) گفتن رو یاد می گرفتیم اما هرگز نشد

ای آدم برفی



همچنان می بایست خندیدن-خنده هایی یادگار از سیلی سرد زمستانی-همچنان دردی است-
همچنان می نالد این سینه می کند فریاد ای فریاد-
ولی با این غم جانکاه و روح سرد و ناآرام
چه زیبا می خندد آدم برفی در آن سوزش در آن سرما وتنهایی
همچنان می بایست رقصیدن
پرواز کردن
که عمر کوتاست آدم برفی
و می بایست گفتن این جمله که:زندگی زیباست آدم برفی
15/3/88

احساسات لجام گسیخته



- - - - - - - - - - - - - - - -حرفایه یه روح با صاحبش

آخه چرا باید احساسات تو اینقدر لجام گسیخته باشن؟
چرا یه حس قوی از درونت تو رو مجبور میکنه که از هر دره ای سقوط کنی و از هر خط قرمزی رد شی؟
چرا جاده ای پر از وحشت و زشتی رو میری درحالی که از شدت ناراحتی جیغ میکشی و گریه میکنی؟
چرا مثل یه سلاخ وحشی شدی در حالی که اون قدر نازکدلی که دلت رو پیش یه قناری هم میبازی؟

آره تو کنترلت رو از دست دادی
تو دیگه افساری نداری


متاسفم متاسفم
شاید مرگ آرزو باعث آرزوی مرگ شد

با این که خون از دندونات می چیکه اما من میدونم تو این نیستی
با اینکه پر از حس نفرت و انتقامی اما من میدونم تو حساس ترین ومهربون ترینه مهربونایی

نگاه کثیف رامشتاین


داشتم این آهنگ رو گوش میکردم خیلی تعجب کردم دیدم آخه یه انسان چقدر میتونه کثیف فکر کنه !! به فارسی واستون برگردوندم تا بفهمید و خوشحال شید که ما این جور فکر نمیکنیم

tier von:Rammstein.(آهنگه حیوان از رامشتاین )
Was macht ein Mann
یه مرد چی کار میکنه؟
was macht ein Mann
یه مرد چی کار میکنه؟
der zwischen Mensch und Tier
بین حیوان و انسان ها
nicht unterscheiden kann
نمی توان تفاوتی گذاشت

Er wird zu seiner Tochter gehen
او(پسر)میره پیشه خواهرش
sie ist schön und jung an Jahren
خواهرش خشگل و جوونه
und dann wird er wie ein Hund
بعدش می خواد مثل یه سگ
mit eigen Fleisch und Blut sich paaren
با هم گوشت و خونش جفتگیری کنه

Was tust du
چی کار میکنی؟
Was fühlst du
چی حس میکنی؟
Was bist du
تو چی هستی؟
doch nur ein tier
تو فقط یه حیوونی
______________************
*****______________

Was macht die Frau
یه زن چی کار میکنه
was macht die Frau
یه زن چی کار میکنه
die zwischen Tier und Mann
بین او و یه حیوون
nicht unterscheiden kann
چه فرقی میشه گذاشت

Sie taucht die Feder in sein Blut
او لحاف رو با خونش تغییر میده
schreibt sich selber einen Brief
و به خودش یه نامه مینویسه
entseelte Zeilen an die Kindheit
خطوطی بی جان به دوران بچگیش
als der Vater bei ihr schlief
در زمانی که با پدرش هم خوابه شده

Was bist du?
doch nur ein Tier(تو چه هستی؟فقط یه حیوون)

حالم داره به هم میخوره دیگه این آهنگ رو گوش نمی دم برم سر درسام اه اه

دلبریدن از آرزوها


می خواستم به آرزوها و خواسته هام برسم اما نرسیدم- حتی به کوچیکترینشون

و شکست خوردم


تصمیم گرفتم تمام آرزوهام رو از یاد ببرم تا عادی زندگی کنم اما نتونستم

و باز شکست خوردم


امید به پیروزی مرد و من تنها شدم خیلی تنها
بند بند بدنم پر از زخم شد
پر از سوزش و سرزنش
و گاهی پر از حس نفرت وخشونت و انتقام


با وجود همه ی این شکست ها من هنوز نفس میکشم پر از شادی و زیبایی ام
من هیچ وقت تنها نیستم خودم رو به فرشته های آرامش سپردم
چون می دونم زندگی در ورای همه ی این شکست ها و پیروزی ها ادامه داره

درد دل کردن دیگه بسه شازده



مگه چفت دهنت خراب شده که نمی تونی سفره ی دلتو پیش هر کسه ناکسی باز نکنی؟

یا شایدم از طنین صدات خوشت میاد می خوای غمایی که داری رو پیش یه احمق ار ار کنی؟

شایدم فکر می کنی اگه حرفایه دلت رو نزنی چون تصمیم گرفتی همیشه بخندی بهت میگن تو یه آدم سبک و احمق هستی؟


فکر کردی تویه دنیای گل و بلبل هستی-نمی دونی مادرقهوه بازی تو خونه همه ی آدماست حتی خودت پس نمی شه به کسی اعتماد کرد؟

و اگه اعتماد کردی کمترینش اینه که یه جور دیگه بهت نیگاه می کنن تازه اگه یه پفیوز پیدا نشه که کلی بهت برچسبایه ناجور بزنه یا واست مشگل ایجاد کنه خیلی شانس آوردی!آره عزیزم

یادت نمیاد چندین بار بعد از افشاگریه حرفایه پر سوزو گدازت اون قدر چوب خوردی از دست همه که تب کردی و بعدشم تشنج؟


تلاش کن که دست برداری از این حرفات جدی میگم این حرفا خیلی بار وحشتناکی ایجاد میکنه


خوب حالا بی خیال اینا-
خبر داری سوباسا دوباره گل زد؟ تیمشون قهرمان شد

نیگاه کن چقدر هوا خوب
در راه فرار از هر گونه بحث ملال آور سرافراز باشید
*

ذهن من توی کلاس دینی

باز توی یکی از این کلاسایه دینی مینی بودم که اعصابم به فاک رفت
آخه تو استادی یا پشگله گوسفند داشت میگفت-
همان گونه که میدانید جوانانه ما همشون غرب زده شدن چون که آگاهی به اندازه ی کافی ندارند چون که دشمنانه اسلام میخوان اسلام رو از ما بگیرن در صورتی که تو خوده همین آمریکا پر فروش ترین کتابه سال اشعاره عرفانیه مولانا بودش بعدش شروع کرد به گفتن این مزخرفات تا حسه ناسیونالیستیه ما رو بلند کنه گفت که

تنها دلیله عقب افتادگیه ایران اینه که ما گذشتمونو فراموش کردیم و نمیدونیم ما چه برهه ی زمانیه درخشانی داشتیم
بعدشم گفت مشگله اصلی از خانواده ها شروع میشه که به بچه فرهنگه کتابخوونی رو یاد ندادند

یکی نبود بگه که آخه احمق در کشوری که تویه خیابوناش هنوز گشت ارشاد هستش تا مثل حیونا مواظب باشه که کسی مانتش یه وجب کوتاه نباشه کسی کاری خارج از قواعد این
خرمذهبی هایه ظاهربین نکنه تو کشوری که نتونی راحت به خاطره فرهنگ جامعه یا خانوادت با دوست دخترت تو خیابونا قدم بزنی تو کشوری که عشق بازی باید پشت پرده باشه سکس قبل ازدواج هزار مرتبه بدتر از جاهایه دیگه قبیح و عمله زشت باشه (اما خوب این حرف دیگه ماکسیمومش بود ظرفیت میخواد شنیدنش شایدم گفتنش زوده)و

تو کشوری که بیشتر رئیساش فقط یه مشت چابلوسه حقه باز بی کله باشن-سیستم آموزش پرورشش اینقدر ناکارآمد باشه که همه رو از درس زده کنه علاقه به مطالعه به صفر برسه

مهندس و دکترش فقط به فکر پول باشن و دانشجوهاش فقط بخوان پزه یه مدرکه آبرومند رو یدک بکشن
یا سیستم اقتصادیش اینقدر خرتوخر باشه که هنوز نفت حرفه اول رو بزنه

این رو خوبه بدونی تویه کشوری که مدیریت در اقتصادش در منابع کشاورزی مدیریت درهمه و همه جاش نارسا و اشتباه باشه هیچ وقت رشد نمی کنه


خوبه بدونی وقتی یه درختی بخواد به سمته نورخورشید بره اول باید دونشو تویه یه خاکه تاریک پر از کرم و باکتری بندازن چون درخت به این کثافتا نیاز داره تا رشد کنه پس یه انسان
هم باید اول این نیازایه ابتداییش اون نیاز های حیوانیش از غذا گرفته تا سکس برطرف شه تا بتونه از قید تن خارج شه به دنباله نیازایه متعالی ترش بره و همون طور که هدفه درخت میوه دادنشه هدفه انسانم
آزادیه هر چی بیشتر از این جسمه خاکیه و نزدیک شدن به اون روحه روشنه

-پس همه ی این نیازا باید دونه دونه برطرف شه عینه قانونه بالا رفتن از پله که باید دونه به دونه رفت بالا

-به من نگو خیلی ها
تویه همون پله هایه اول میمونن و دچار فساد میشن وتو فحشا و شهوت گیر میکنن یا که جنونه پولپرستی می گیردشون به بالاترها نمی رسن چون این اصلا دلیله این نمی شه که قانونه پله ها رو کنار بزاریم فرد رو از خیلی چیزا
محدود کنیم تا عقب افتاده ای ندید بدید بار بیاد-

و بدونه در نظر گرفتنه نیازایه ابتداییش بگیم پرواز کن یه هو انسانه کامل شو چون اگه همچین آدمایی شکل بگیرن که با محدودیت سالم
موندن چون ریشه شون قوی نیست حتما یه روزی که چشمشون باز شد خودشون از کثیفترین آدما میشن

آره آقا جون هر چی راه داره یه فرایندی داره که باید و باید طی شه-به غیر از اوون
استثناها که تو کویر رشد
می کنند و گل میدن
-میخواستم اینا رو به استاد بگم اما ترسیدم بهم بگه تو منحرفی تو دین ستیزی -پس این شد که دهنمو بستم

حرفه آخر این که من خیلی هم مشتاق پیشرفته کشور نیستم چون معتقدم کشوری که صنعتی و مدرن شه درسته که ازخیلی جوانب بهترمی شه اما به جاش کلی فشارایه فکری و مشکلاته
روانی ایجاد میشه یه
سری آزادی ها ایجاد میشه یه سری از بین میره و بلاخره اینکه همیشه تویه همه جا آدمایی هستن که ناراضی هستن و غصه دارن و آدمایی هستن که شادن و از اون چیزی که هست و دارن راضین.

و اصلانم اهله این
مدل حرفا نیستم فقط خواستم یه پنجره به یه نمایه دیگه باز کنم:پی

الاغ:سلطان جنگل


الاغ حیوانیست از گروهه پستانداران که به هیچ احدالناسی هیچ کاری نداره
مثلا کار نداره ماشین دوستش چی هست دوستش چه لباسی می پوشه-مدل موهاش چیه-چقدر پولداره
کار نداره چند تا دوست پسر یا دوست دختر داره
اصلا به هیچ چی حسودی نمی کنه
الاغ اصلا نیاز نداره با کسی دوست بشه اگه تنها بره بیرون تا یه خوراکی نشخوار کنه یا حد اقل یه دوری بزنه بقیه ی الاغا رو تماشا کنه ناراحت نمی شه اگه کسی اسکرتش نکنه و تنهاباشه

بهش بر نمی خوره اگه تو یه جمعی کسی اصلا به حرفاش گوش نده کسی تاییدش نکنه یا اصلا اون جمع به حسابشم نیارن

الاغ وقتی با بقیه ی دوستای حیوونش توی خیایابونه اگه بره به یه مغازه تا مثلا یه چیپس بخره اصلا ناراحت نمیشه اگه دوستاش واسش وایسا نشن به راه رفتنشون ادامه بدن اونو حتی یه الاغم حساب نکنن

الاغ هیچوقت حسه انتقام جویی پیدا نمی کنه-حسه دلزدگی حسه نفرت هیچ وقت حسابی عصبی نمشه اونقدر که بخواد گوشته بدنه خودشو تیکه پاره کنه یا رگشو بزنه یا از یه ساختمون خودشوپرت کنه یا خودشوبسوزونه آتیش بزنه یا یه نفر رو محکم لگد بزنه گازش بگیره رو صورتش تف کنه گردنشو بشکنه خررخرشو بجوه با انگشتاش چشاشو در بیاره بعد سرش بلند جیغ بکشه فریاد بزنه بره

هیچ وقت نیاز نداره به یه چی مشت بکوبه- خوردش کنه
هیچوقت حس نمیکنه که از قافله عقب افتاده و باید به خودش بیاد-خودشو سرزنش نمی کنه از دسته خودش ناراحت نمیشه یا هیچوقت به این فکر نمی یفته که به این زندگیه کثافته لجنیشخاتمه بده

اگه مشروط بشه اگه پیشه دوستاش کم بیاره اگه سرزنش بشنوه یا مسخره بشه واسش فرقی نمکنه
اگه استادش یا باباش یا دوستاش یا حتی خودش و همه وهمه اونو یه موجوده بی بته بی ارده خار وحقیر تنبل بی عرضه ی مرده ی اشغال حسابش کنن
واسش فرقی نمی کنه اگه به هیچ کدوم از خواسته هاشو آرزوهاش نرسه اگه کم بیاره اصلا افسرده نمی شه یه جا کز نمیکنه غم نمی خوره

یه الاغ هیچ وقت سر خورده نمیشه یا طغیان نمی کنه به خدا از شدته داغونی فش نمیده
از دسته خدا به خاطره این که اونم تو سرنوشته کثیفش حتما نقش داشته گلگی نمیکنه اشک نمیریزه

هیچ وقت از خط هایه قرمز رد نمیشه یه الاغ هیچوقت فکره خراب کردنه چیزایه موجود و درست کردنه چیزایی که باید باشن اونو عذاب نمیده
خدایه کهنشو نمیکشه تا یه خدایی از نو بسازه
تو موقعه ی غروبه خورشید دلش نمیگیره
وقتی شب توی یه کوچه تنها راه میره یا داره آهنگ گوش میده هزار جور فکرایه مایوس کننده ی سوزش آور تو سرش ضربه نمیزنه تا خوردش کنه
هیچ وقت در معرضه طوفانایه شدید قرار نمیگیره تا از فرته خستگی یا ناتوانی از همه چی مایوس بشه با هدر دادنه وقتش تو بیکاری یا انجامه کارایه عجیب غریب بخواد از خودش یهجور انتقام بگیره

یه الاغ برایه خواسته هاش صد ها بار از صفر شروع نکرده تا بعدش که به بن بست خورد به تمامه زمین و زمان فش بده بگه گه بگیره این دنیایه فاکیه کثافت رو
یه الاغ هیچ وقت به پوچی نمیرسه سرگردونی نمیدونه چه آتیشیه
نمیدونه انتخاب چیه یا چه تشنجیه گم شدن بین این همه راه- راهایی که همشون بی نهایت ادامه دارن
یه الاغ همیشه الاغه