۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

احساسات لجام گسیخته



- - - - - - - - - - - - - - - -حرفایه یه روح با صاحبش

آخه چرا باید احساسات تو اینقدر لجام گسیخته باشن؟
چرا یه حس قوی از درونت تو رو مجبور میکنه که از هر دره ای سقوط کنی و از هر خط قرمزی رد شی؟
چرا جاده ای پر از وحشت و زشتی رو میری درحالی که از شدت ناراحتی جیغ میکشی و گریه میکنی؟
چرا مثل یه سلاخ وحشی شدی در حالی که اون قدر نازکدلی که دلت رو پیش یه قناری هم میبازی؟

آره تو کنترلت رو از دست دادی
تو دیگه افساری نداری


متاسفم متاسفم
شاید مرگ آرزو باعث آرزوی مرگ شد

با این که خون از دندونات می چیکه اما من میدونم تو این نیستی
با اینکه پر از حس نفرت و انتقامی اما من میدونم تو حساس ترین ومهربون ترینه مهربونایی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر