شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۹

روح نیازمند به جسم


بیا عاشق بشیم دوباره و دوباره

دلم می خواد عسل خوش رنگ لبات رو با لذت بچشم

با شراب نگاه های خمارت مست بشم

بغلت بگیرم آرامش رو هر از گاهی تو آغوشت حس کنم

اگه قلبت ازعشق به من اونقدر سنگین شد که نتونست جاده های عاشقی رو بیاد- بار قلبت رو کم میکنم

اگه دست سرنوشت قوی تر بود و یکی از ما رفت-ما ضرر نکردیم چون لحظاته هرچند کوتاه اما زیبا و عاشقانه ای رو با هم گذروندیم

دلم میخواد دست تو دست هم بزاریم بریم تو رویا تو خلسه

بدنمون از رخوت خستگی دربیاد تب عشق و زندگی داغمون کنه-عشق بازی کنیم

این حس غریزی و حیاتی رو کی به ما داده؟

برای نجات روحمون باید به جسممون غذا بدیم-

وجودمون رو روانه ی همدیگه کنیم عشق به زندگی رو از بدن همدیگه بنوشیم

برای هرچه بهتر شدن

21/6/88

0 نظرات:

ارسال يک نظر